جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴

همه چی از یه قهوه شروع میشه

همه چی از یه قهوه شروع میشه علی 

از هفته های با توجه اول که بگذری به یه بی تفاوتی مطلق که میرسی می فهمی فقط یه عادت مسقره است 

من هنوز دوسش ندارم 

نمیگم هنوز کراش جان و دوست دارم نه 

دیگه اصلا برام مهم نیست 

وقتی دست های آدم سرد بشن 

هیچ جیزه دیگه ای نمی تونه به اون گرما بده 

دفعه آخر که دیدمش فهمید که یکی هست گفت از این پسر ا که 2 3 ماه هستن و دیگه نیستن 

بهش نگفتم شاید جدی شه 

بهش نگفتم دیگه دوست ندارم 

بهش نگفتم از قهوه شروع شد 

به سینما و کنسرت و شام و نهار و همیشه ی خدا آخر هفته باهم بودم ادامه پیدا کرد 

علی 

راستی هم اتاقی های دیوونم رفتن ولی من هنوز اینترنت ندارم 

علی دلم می خواد خونه ی خودم بود 

تو بودی 

یه بغل گرم بود شب ای سرد می خزیدم توش 

یه لبخند مهربون بود 

تو بودی 

شونه هات بود برا تکبه دادن 

تو بودی 

علی خاستگار پولدارم پرید ، ارزوی صبح ها کلاس نقاشی و عصر ا کلاس ورزش پرید 

دیگه باید کار کنم 

علی فقط تو می مانی و جای خلی بغلی که می تونست گرم ترین و محکم ترین باشه

علی تا دیر نشده کاری کن 

چشم های من جایی را نمی بینند تو به جای من نگاه کن 

پشت بام ها را بگرد ببین پیش کدام کبوتر است خوش بختی را می گویم علی 

علی 

تا دیر نشده 

تا حالم از تلخی این قهوه بهم نخورده 

کاری به حال دل من کن 

کاری به حال این شب های سرد کن !

نوشته شده توسط آبی در 7:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴

ایگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم

علی این روزا داره بهم خوش میگذره 

توجه چیزه خوبیه 

مثلا برات غذا میپزه بهت امید میده 

بهت میگه قوربونت برم 

بهت میگه بیا باهم بریم خوش بگذرونیم 

اینکه بهم میگه درس بخون 

تلاش کن 

همین که خودش کلی برنامه داره برا زندگیش 

همین که حواسش بهم هست وقتی داره با دوستاش حرف میزنه 

همین که کتم و میگیره و کمک می کنه بپوشم 

علی دارم کم کم علاقه مند میشم بهش 

علی دیگه باید قید دو چیز و بزنم کفش پاشنه بلند و شونه

علی پشت بام ها را ببین و ببین پیش کدام کبوتر ست 

خوشبختی را می گویم 

ببین روی کدام پشت بام خوابیده است

نوشته شده توسط آبی در 7:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴

امیدمون به بردن لاتاری امشب

علی 

صاب خونه ام می خواد اینترنتو قطع کنه 

می خواد این زندگی گهی و که هر روزش سر و صدا و دعوا و پلیس که به من هیچ ربطی نداره و از این که هست گه تر می کنه 

علی 

بهش گفتم از اینجا میرم 

حالا اومدم اجاره ها رو میبینم میبینم که خیلی گرون تر از این حرف است 

علی 

خسته شدم 

هر سال این کوله ام رو دوش دارم از این ور به اون ور میرم 

می خام برم ایران 

می خوام برم بمونم 

دلم اتق صورتی خودمو می خوام 

دلم یه اتاق گرم با یه خونه که مامان بابا داشته باشه 

علی دلم گرفته 

یه کاری کن علی 

تا دیر نشده 

کاری بکن 

علی چشم های من دیگر جایی را نمیبینند تو به جای من نگاه کن 

نوشته شده توسط آبی در 5:58 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴

تو مرا به یاد کدامین اتفاق نیفتاده می اندازی؟ به یاد کدامین خاطره که در کوچه سار زندگی گم شد؟ به یاد

یه جایی ته دلم این روزا علی , که اگه ادامه پیدا کنه باید براش تصمیم بگیرم 

اینکه دیگه نباید فکر کنم بهش 

اینکه دیگه اگه ادامه بدم باید باهاش کنار بیام که نیستش که دیگه 

علی 

چت باهام کم می کنه 

هر روز استیکر گلی می فرسته 

هر شب بهم زنگ می زنه 

این کارشو دوست دارم 

علی 

هم قدیم 

تو بقلش به ظور جا میشم 

علی دیگه باید قید شونه های ستبر و بزنم 

علی بچه ی خوبیه 

دستم و نگرفت روز اول 

 

علی می دونم اصا تو زندگی اون جایی نداشتم 

ولی علی 

یه کاری کن 

لبخند بزنم 

یه کار یکن خوشبخت بشم 

علی 

یه کاری کن 

راستی علی 

دیشب بهم می گفت 

رفتی ایران برگشتی 

میشینم کار اپلای می کنیم 

از این کارت میای بیرون 

این چیزاش خوبه علی 

فقط یه کاری کن با شونه هاش کنار بیام 

علی چشم های من دیگر جایی را نمی بینند تو به جای من نگاه کن 

پشت بام ها را ببین 

ببین پشت کدام کبوتر خوابیده است 

خوشبختی را می گویم 

علی یه کاری کن یادم بره شونه هاشو ....

نوشته شده توسط آبی در 5:41 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴

it could be us , but you start to playing

علی نشد که بشه ونخواست وبازی کرد واعصابمو خورد کرد 

امروز با یه آدم جدید رفتم بیرون 

بنظر پسر خوبی می زد 

بنظر تنها می زد 

بهم خوش گذشت 

رفتیم ستنفورد یونیورسیتی 

رفتیم دنتان پالو آلتو که هادی قولشو داده بود 

رفتیم شورلاین پارک 

خوشتیپ نیست 

قدش یکم از من بلندتره 

ولی خدارو شکر لاغر نیست 

و اردیبهشتیه 

یکم 

بهش گفتم بابام اردیبهشتیه 

بهش گفتم بابام مهربونه 

گفت ماها خاصیم 

بهش خندیدم 

علی دودلم 

کاشکی بهم می گفت برنامه ی لعنتیش چیه 

علی انتخاب چیز گهی ایست 

کاشکی می آمدی علی 

کاشکی رایت پرسن باشد 

نوشته شده توسط آبی در 6:49 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴

تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم هستی

علی دزست نمی دانم از کی شروع شد 

تنهاییم را می گویم 

ولی آخر هفته ها میرم استارباکس 

مینشینم ملتی را می بینم 

مثلا همین الان یک خانوم ماشینش خراب شد 

دوستش اومد کمکش کرد برق را به باتری ماشین خودش وصل کرد , و بعد که ماشینش روشن شد و دوست سیاه پوستش ماشینش را بهش داد و خودش ماشین خرابش را تعمیر گاه برد 

فکر کردم این دوست ها کم پیدا می شود 

یاد خودم افتادم 

پارسال به چه بدبختیه افتادم 

چیشد که من انقدر ماشین داغون خریدم 

یادمه با 5 تا اومدم امریکا 

با بدختیو ترس و لرز زندگی کردم تا اون کار گه و پیدا کردم 

الان همه چی بهتر شده 

بابا اینا وضعشون بهتر شده 

خودم یه کار بهتر گیر اوردم 

زندگی می گذره 

فقط قبلا یکی شده بود تمام زندگیم 

بعد از سر کار حداقل یه بغل خیلی گرم بود یه گوش برا قرقر کردن بود یه شونه برا گریه کردن بود 

اما الان فقط میشینم تو استار بکس و ملت را نگاه میکنم 

زمستونا یاد دختر کبریت فروش می افتم وقتی از کنار خونه های گرم با لب های خندون کنار درخت کریسمس رد میشم 

فقط علی 

تا دیر نشده 

تا دلم گیر کس دیگه ای نیافتاده 

بیا برایم کاری کن 

علی 

چشم های من دیگر جایی را نمیبینند 

تو به جای من نگاه کن 

پشت بام ها را ببین 

ببین پیش کدام کبوتر خوابیده است 

روی کدام پشت بام است 

خوشبختی را می گویم 

علی 

تا دیر نشده 

کاری کن!

نوشته شده توسط آبی در 1:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴

مثل نبضی تو وجودم که میزنی و بی صدایی

علی این روز ها ی سرد زمستانی را فقط من میدانم توی دلم چه می گذرد 

مثل اون شب که ول کردی و رفتی 

علی یه کاری کن

من حال جنگ دیگر ندارم 

برایم عادی شده ببینمت یک شب و دیگر نبینمت 

برایم عادی شده این شب های زمستان 

برایم عادی شده این تنهایی

علی تا دیر نشده 

تا موهایم بیشتر از این سفید نشده 

تا خط های زیر چشمم زیاد تر نشده 

کاری کن 

کاری کن برگردد

علی چشم های من دیگر جایی را نمیبینند 

تو به جای من نگاه کن 

پشت بام ها را بگرد ببین پیش کدام کبوتر است 

ببین پیش کدام بام خوابیده است 

خوشبختی را می گویم علی 

علی تا دیر نشده کاری کن ....

نوشته شده توسط آبی در 6:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴

کاشکی دوستم داشتی

علی 

خسته شدم 

از روزهایی که مثل همه اند و نمی تونم کاری بکنم 

کاشکی می رفتم و یه جا بیخیال این زندگی نکبتی می شدم 

کاشکی علی می اومدی 

باهم میرفتیم قر میدادیم 

بعد میرفتیم سنفرانسیسکو اونورش که تمام شهر هست 

از سرما تو بغل هم میلرزیدیم 

سیگار میکشیدیم 

آه میکشیدیم از ته دلم 

تو بغلت بدون حرکت وایمیسودم 

بعد یریزه اشکم میریختم 

ناز میکردم برات 

نازمو میخریدی 

علی کاشکی 

میشد 

کاشکی پیدام میکردی 

کاشکی دوستم داشتی 

نوشته شده توسط آبی در 6:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴

تا دیر نشده فکر کاری کن!

اصفهان برف آموده علی 

یاد اون روز افتادم که برف اومده بود و هنوز فکر می کردم مدرسه ها باز و تو سرما پیاده رفتم تا سر خیابان انقدر وایسدم تا سرویس بیاد 

نیمو یه خاومه بهم گفت تعطیل بچه جان برگرد خونه

راستی نمی دونم اون روز چرا کسی بهم نگفت مدرسه ها تعطیله 

راستی علی از صبح خوابم میاد 

کمرم درد میکنه 

تو هم که نیستی ماساجم بدی 

راستی علی پس کی منو پیدا میکنی 

من خیلی تنهام علی 

تا دیر نشده پیدایم کن

دارم از سرما یخ میزنم

نوشته شده توسط آبی در 6:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴

چی میشد شعر سفر بیت آخری نداشت

کارم شده هر روز علی 

پیاده برم بالای کوه برای خودم آواز بخونم 

با صدای جیغ جیغم داد بزنم اشک بریزم آه بکشم 

عکس بگیرم 

سلفی بگیرم و به   خودم بگویم چقدر زشتم 

بیایم پایین کوه همچنان اواز بخونم قر بدم 

حوس سیگار کشیدن بکنم 

ولی سیگار نکشم به خودم قول الکی بدهم یک روز میروم سیگار می خرم 

میدانم که نمی خرم علی 

علی این روز ها را فقط می گذرونم 

دلم می خواد زود تموم شه 

برم ایران 

یا یکی سنگ بخورد پس کله اش بیاید و ماندگار شود

از این تاپاله تایتانیک ها نباشد

آدم معمولی مثل خودم مسئولیت پذیر

علی

چشمهای من جایی را نمیبیند

تو به جای من نگاه کن

پشت بام ها را بگرد

ببین پیش کدام کبوتر خوابیده است

خوشبختی را می گویم علی

علی

زود تر بیا

این روز ها فقط سرد است  

 

نوشته شده توسط آبی در 5:59 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر